ما اییم و یه دنیا آرزو
اوت 4, 2010
دلم می خواست مفید باشم . برای این خاک تمام تلاشم رو بکنم و آبادیش رو ببینم . اما ………..
چقدر تمدن از ما فاصله گرفت . یه روزی یه روزگاری به خودمون می نازیدیم که ما آدمهای متمدنی هستیم . یکی اومد به همه روستاییها لطف کنه .زهی خیال باطل !
من گفتم طرح هادی در بیاد باید جمعیت بالای 70 خانوار باشه . چه کار کنیم ؟ چه جوری جمعیت رو برگردونیم . …. گفت :» چیزی نیست می گیم زاد و ولد زیاد شه برای هر بچه هم وام می دیم . گناهی ,نمی دونست روستای ما میانگین سنیش بالای 60 ساله «
گفتم جاده الان چند ساله همینجور مونده . دوستان هر چی توان داشتند ریختند تو این راه . تلاش کردند . نامه نوشتن . امضا گرفتن . ولی هیچکدوم نمی خواستیم قبول کنیم . اینجا ایرانه . مهم نیست . جاده می خوایم چه کار !؟ از سوخت خبری نیست .
گفتم سد بزنیم – آب داشته باشیم . اون بالاییها از زیرش انچنان در رفتن که انگار قراره از جیب خودشون خرج کنن . و اما بشنوید از هموطنهای عزیزم .
گفتم دستتونو بدید به هم یا علی بگید بلند شید . برای رهبری تیم زیر آبی زدن .گفتم کمکم کنید . برام عکس و مطلب بفرستید . از گذشته ها بگید . به آینده نگاه کنید . چه کار کنیم ؟ چه کار نکنیم ؟
یکی با تمسخر اون یکی با تفاخر از کنارم گذشتن . ما محکوم شدیم به اینکه با وزش باد به حرکت در بیایم به هر کجا خواست ما رو ببره . ما قدرت طلبان ضعیفی هستیم که همیشه به نمره 10 قانعیم تا فقط قبول بشیم . و مطمئنیم 20 برامون زیاده . ما مسلمونهای متظاهری هستیم که به خاطر یه دستمال قیطریه رو به آتیش می کشیم . اما حرمت و آبروی همدیگه رو به راحتی زیر پا می ذاریم .

دیدگاهها بسته شدهاند.